( این پست همیشه ثابت دراول وبلاگ می باشد)
کلیک کنید : عناوین مطالب وبلاگ
این وبلاگ یادداشت ها و حرفهای یک عاشق به معشوقه اش هست!
اینجا حرف هائی گفته ونوشته می شود که شاید هیچوقت معشوقه به عاشق فرصت گفتنش رو نداده یا اگه هم داده باورش نشده!!!
بعضی وقت ها چیزی مینویسی فقط برای یک نفر...
اما دلت میگیره وقتی یادت می افته که هر کس ممکنه بخونه جز او یک نفر...
اون یک نفر رو دوستش داشتم،دوستش دارم و دوستش خواهم داشت...
اینجا براش می نویسم تا شاید یه روزی برسه که بخونه...
اونائی که دوست دارن با این کد بلینکن بعد از لینکیدن من رو هم خبر کنین
ادامه مطلب رو حتما بخونین
واسه خوندن ادامه مطلب رو لینک " ادامه مطلب" کلیک کنید
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
90/08/20ساعت 19:2  توسط یه دیوونه
|
وبلاگ
"عشق زیبا" با تغییر نام به " عشق اشتباه"
دوباره شروع به بروزرسانی نمود! دوستان عاشق و معشوقه ها،و هر کسی که دل تگی داره،دل پرغصه ای با هزارتا قصه داره،و خلاصه هر کسی که دوست داره خاطرات و تجربیاتش رو در خصوص عشق و عاشقیش برای بهره مندی دیگران منعکس کمه می تونه درنوشتن این وبلاگ همکاری و همفکری کنه ..مقدمتان گلباران
دوستانی که تمایل دارند در مدیریت این وبلاگ همکاری داشته باشند می تونن در قسمت نظرات این پست اعلام تا برای انها نیز رمز ورود جداگانه تعلق گیرد و در نوشتن و بروز رسانی این وبلاگ شریک گردند.
+
نوشته شده در
91/01/22ساعت 20:15  توسط یه دیوونه
|
من آمده ام
درود و صد درود بر همه دوستاي گلم ...همه كسانيكه در اين مدتي نبودنم براشون جاي سوال و تعجب بود! و دهها كامنت گذاشتند و ايميل و آف فرستادند تا از سرنوشتم با خبر بشن!
راستس فرامشو کردم بگم سال نو همتون مبارک باشه ایشااله سالی بدون خطا و اشتباه داشته باشید
و از خطاهای گذشتتون درس عبرت بگیرین و زندگی آینده رو بسازین
اينكه كجا بودم و چرا نبودم و رو به دلايل خاصي نمي تونم بگم ولي اون دوستاي گلم كه تو اين دنياي مجازي يه كمي بيشتر از بقيه باهاشون صميمي هستم به بعضی هاشون گفتم به بعضی های دیگه هم می گم... در هر حال حالم خوبه و زنده و سالم و سلامت و با روحيه اي عالي در خدمت همه شما خوبان هستم ! باز اومدم ! ولی اینبار دیگه عاشق کسی نیستم! تازه فهمیدم که عشقم اشتباه بود... نه اینکه غاشق بودن و عاشق شدن اشتباه باشه ..نه ...عاشقی خوبه ولی نه عاشق کسی که به اندازه پشیزی هم از عشق سر در نمیاره! نه عاشق کسی که از عشق فقط منافع خودش براش مهم باشه..نه عاشق کسی که تا بهت نیاز داره در نقش بگه دوستت دارم ولی وقتی به قله پیروزی رسید همه چیزو فراموش کنه...فراموش کنه که کی بود دستش رو گرفت و برد بالای قله...فراموش کنه کی بود با جان و دل به حرف ها و درد دلهاش گوش می داد ..فراموش کنه کی بود با گریه هاش گریه می کرد و ...اهههههههه مثالا اومدم بگم فراموشش کردم و دیگه اون ادم قبلی نیستما...مثل اینکه این کثافت آشغال که 2 سال از زندگیم و جوونیم و خاطرات قشنگ عمرم رو باهش بودم و باید تا زمان مرگ باخودم یدک بکشم...ای خدا نمی شه یکی یه چیزی کشف کنه یه داروئی یه قرصی یا چیزی شبیه این تا آدم بتونه یه دوره ای از زندگی و خاطراتش رو فراموش کنه...من همیشه سعی کردم قسمت های بد زندگیمو فراموش کنم و قسمت های قشنگش رو به خاطرم بسپارم ولی این دفعع هم قشنگیهاش مونده یادم هم بی مرامی و بی معرفتی و آدم فروشی و نمک نشناسی هاش و ...بی خیال بابا اسم وب رو هم عوض كردم " عشق زيبا" شد : " عشق اشتباه ديگه مثل قبل لحظه به لحظه پاي نت خواهم بود و يك لحظه فراموشتون نخواهم كرد گرچه در اين مدت هم فراموشتون نكرده بودم ...همتون رو دوست دارم ..مواظب خودتون باشيد
خداوندا
لعنت مي فرستم بر شيطان و تمامي شيطان پرستان و شيطانك ها
لعنت مي فرستم بر تمامي بد چشمها و زخم چشم زنها
لعنت مي فرستم بر تمامي حسودان و حسد ورزان
و درود بر تمامي پيروان راستين تو تنها خداي يكتا و يگانه و توبه پذير و بخشنده
+
نوشته شده در
90/11/29ساعت 13:52  توسط یه دیوونه
|
(خیلی كم پیدا میشه كسی رو حرفش بمونه)
ماه من قصه نخور زندگی جزرو مد داره
دنیامون یه عالمه ادم خوب و بد داره
ماه من قصه نخور همه كه دشمن نمیشن
همه كه پر ترك مثل تو من نمیشن
ماه من قصه نخور مثل ماها فراوونه
خیلی كم پیدا میشه كسی رو حرفش بمونه
ماه من قصه نخور گریه پناه آدماست
ترو تازه موندن گل مال اشك شبنماست
ماه من قصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی كه قصه نداشته باشه ادم نمیشه
ماه من قصه نخور خیلیا تنهان مثل تو
خیلیا با زخمای زندگی اشنان مثل تو
ماه من قصه نخور زندگی خوب داره و زشت
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت
ماه من قصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی كه قصه نداشته باشه ادم نمیشه
ماه من قصه نخور دنیا رو بسپار به خدا
هر دومون دعا كنیم تو هم جدا منم جدا
+
نوشته شده در
90/09/20ساعت 13:1  توسط یه دیوونه
|
هه هه ...چه باحال .... من اومدم واسه این که مشکل سارا رو حل کنم به این پدرام دیوونه زندگیدم...این روانی هم بعدش بهم اس ام اس زد که وبتو آدرس کن ببینم چه جوری منم با این قول که به کس دیگه نگه بهش دادم...بعدش دیوونه روانی زنجیره ای
اومده هک کرده ..خیلی خولی پدرام.... مرض داشتی ها... بعد بهش زنگیدم که اینجوری شده دیدم می خنده
گفتم چیه خنده داشت روانی؟ می گه من بودم ! گفتم چی چی رو تو بودی ؟! گفت هکره منم بستمش به فحش که حقت بود اون دفعه فلان کارو باهات می کردن تا الان روت کم شده بود
خلاصه که پس جدیدو بهم داد!!! ولی لطف داشت پستامو هم حذف نکرد هم اینکه همه سر جاش بود...البته من که پشتیبان داشتم...!! خلاصه که روز باحالی بود امروز...ولی خودمونیم این کار په په جون یه جورائی باعث شد که معرفت بچه ها رو ببینم که چقدر با معرفتن و دوسم دارم از مسعود جوون ...کامی جوون...فاطی جوون...شاهین عزیزم و همایون و شادی ممنونم که بهم ایمیل زده بودن که مملی هک بلدیم می خوای حل کنیمش...البته من تازه ایمیلارو خوندم که الان جواب همتون رو میل کردم که حل شد..راستی دختر آریائی همون سارا جوونی که ژریروز هکش کرده بودن هم مرسی که کامنت گذاشتی...بازم مرسی بوس بوس واسه همتون
راستی امروز مراسم سوم محسن جون بود...رفتیم مسجد جامع..کلی آدم اومد بود...چند تا از حضراتی هم که می خوان کاندید انتخابات مجلس بشن واسه خودنمائی اومده بودن!!!! ما هم فول سیاسی به یکیشون که یه جئرائی رابطش بامن بیشتر هم اینو گفتم و خندیدیم...یکی دیگشون گفت فلانی وبت که فیلتر شده امسال نمی خوای با یه وب جدید گردو خاک کنی؟!!! گفتم همون دفعه که فیلترش کردن و بلاگفا هم مسدود کردو کار من هم به بازداشت و بازجوئی و احضار سربازان گمنام رسید واسم بسته تازه چند ماه مجوز فک پلمب دفتر مطبوعاتیمونو گرفتیم و هنوزم جرأت نکردم کارو شروع کنم... بیخیال بشین کرم نندازین خواهش تو ترک سیاست هستم
بعدش هم یه سری از بچه از دم مسجد تا سر مزار زنجیر و زنان و سینه زنان راه افتادن خدا بهشون اجر معنوی و دنیوی بده ایشاا...
ساعت ۵ با ۳ ساعت تأخیر رسیدم اداره ساعت ۸ هم جیم زدم اومدم خونه...این پستو گذاشتم ...برم شام دوباره میام...بفرمائید شام در خدمتیم...تعارف بنی اسرائیلی نیستا...راست راستی گفتم هر کی اومد شمال شامی ناهاری عصرونه ای نونی پنیری در خدمتیم برو بچ...دخترای مجرد ممنوع با خانواده بیان در خدمتیم ..آقا پسرا با بی افاشون نیانا..اگه عقد بودین مدرک نشون بدین بعد اینجوری مجبور می شین کسائی که بهش قول دادین و عمل کنین...خوب بود دخملا اینو به نفع شماها گفتم که نپیچوننتون
+
نوشته شده در
90/09/18ساعت 0:19  توسط یه دیوونه
|
هک شد
فقط واسه اینکه یه حالی کنم اینکار را کردم
+
نوشته شده در
90/09/18ساعت 0:18  توسط یه دیوونه
|
+
نوشته شده در
90/09/16ساعت 21:7  توسط یه دیوونه
|
توتمام عمرم سعي كردم باكلمات لوسي مثل:
عجيجم = (عزيزم)
عجقم = (عشقم)
خوجلم = (خوشگلم)
و...
به سختي كناربيام...!
ولي ديگه جمله ي:
" تيتال ميتوني دیدلم" = (چيكارميكني جیگرم)
از اعصابم خارجه...!!!
ای بابا این لوس بازی ها دیگه چیه...من که اصلا اونی که این اس ام اس رو داد نمی شناسم !!! واسه همین طبق روال همیشه جواب کسی رو هم که نمی شناسم رو نمی دم، جواب اینم ندادم واسه همین اصلا نمی دونم کی بود که اینقدر لوس بود...!!! ولی اخرش نوشت " دوست مجازی " این یعنی اینکه هرکی که بود دوست مجازی بود ! یعنی مال اینجا بود!!! جالبه من که اینجا تلف از خودم نذاشتم ناقلا از کجا آوردیش؟! راستی تو که مینویسی " دوست مجازی " پس چرا اس می دی ؟! دوست مجازی مال دنیای مجازی هستش نه دنیای اس...هه هه... اصلا یادم نمی یاد که اینجا به کسی تلفن داده باشم!!! فقط یه باز یکی خواست چون ازش خوشم نیومد ندادم...الانم گاها واسم پی ام می ده..ولی از این وب خبری نداره!!! هی ...آقاهه...هی خانومه.. که اس دادی اگه دفعه دیگه هم اس بدی و خودتو معرفی نکنی می سپارمت به دست " مهندس ایکس " که دوست جون جونیمه می گم حالتو بگیره ها...اوکی آفرین گل پسر..باریکلا گل دختر...یاد بگیر به هرکی اس می دی و می زنگی اولش خودتو معرفی کنی...باشه...
+
نوشته شده در
90/09/16ساعت 14:2  توسط یه دیوونه
|
وای این هفته چه هفته بدی بود دورو بری هام همه یه چیزیشون شد...تو اداره یکی پدر خانم رفت اون دنیا...یکی دیگه پدرش رفت به سوی خدا...یکی دیگه هم که خانم بود هم امروز پاپاش از اهل دنیا بابای گفت و از همه بدتر دوست عزیزم ...پسر همسایمون...۲۰ سالش بود...سه ماه پیش ماشین یه دوستی رو قرض می گیره بره تهرون و برگرده ...تو راه برگشت نزدیک مرزن اباد تصادف می کنه تا پریشب تو کما بود تو یه بیمارستان خصوصی تو تهرون شبی یک میلیون پول تختش شد...بیچاره محسن عزیز...پریشب شب تاسوعای حسینی از این دنیا راحت شد و آسمونی شد!!!


امروز عصر هم تشییع پیکرش انجام شد و از تهرون اوردنش ...وای کلی اشک ریختم ..چه خبر بود..مدتها همچین تشییعی اینجا ندیده بودم چه جمعیتی اومده بودن...ای خدا....خدایا خودت همه اسیرای خاک رو بیامرز و اون دنیا هواشونو داشته باشن..می گن هرکی روز تاسوعا و عاشورا بره اونور ..دیگه ازش سوال و جواب نمی کنن و یه راست می ره بهشت!!! نمی دونم ..من با اینکه مطالعاتم خیلی زیاده و یه جورائی یکی از حرفه هام مربوط به اطلاع رسانی هستش ولی اطلاعات و تحقیقات مذهبیم خیلی کمه و اعتقاداتم به بعضی چیزا ضعیفه و ...!! نمی دونم این روایت چقدر درسته و صحیحه... هرچی که هست
امیدوارم خدا همه رو ببخشه و ... یاد پسر عموی نانازم امیر گل و خوشگلم افتادم دو سال ازم کوچیک تر بود اون موقع من ۱۶ سالم بود امیر ۱۴ سالش الان اگه بود امیر می شد ۲۸ ساله ...وای تو فامیل بین پسرا از خوشگلی نظیر نداشت...امیر جون هوای محسن جون رو داشته باش راستی عمو چطوره خوبه..مامی بزرگ چی ..پاپا بزرگ و ... خوش می گذره بهتونا...خوش به حالتون همتون دور هم جمع شدین...خیلی بی مرامی ..یه فکری به حال ما هم کن اینجا تک و تنها افتادیم تو دنیا...نمی خوای دعوتم کنی ما هم بیایم تو جمعتون و حالی بکنیم ...
اتفاق آخر هم هک شدن وبلاگ یکی از دوستای گل مجازی بود که کمتر از ۲۴ ساعت پسش گرفت ..عزیزم بهت تبریک می گم از این به بعد، هم مواظب باش وبت هک نشه، هم مواظب باش خودتو هک نکنن 
+
نوشته شده در
90/09/15ساعت 23:36  توسط یه دیوونه
|
چه جمله زیبائی رو یکی از دوستان مجازی برام کامنت گذاشته ! نمی دونم گفته خودشه یا شخصیت دیگه ای ، در هر حال چون خودم خیلی با این گفته حال کردم اینجا می نویسم که همه دوستان استفاده کنند:
خدا ، تنها تنهایی است که تنها را تنها نمی گذارد.
+
نوشته شده در
90/09/14ساعت 16:12  توسط یه دیوونه
|
و در وبلاگ دوستی دیگر هم گفته شده بود :
سخته نبودن كنار آدمهايي كه
اگه كنارشون هم باشي
باز هم دلت براشون تنگه
{ این هم زیبا بود }
+
نوشته شده در
90/09/13ساعت 23:11  توسط یه دیوونه
|
تو وبلاگ دوست عزیز مجازی ام اومده :
بـــــــهتره گریـــــۀ آدمـــو یـــه
دســــــــتـمــال کــــــــا غـــذی
پـــنــهــون کــنـه تـــا شــــو
نــهِ
کـسی کـه مــدت مـــونـدنــش
ازیــه دســتـمــــال کـــا غــــذی
هـــــــــــم کـــمـــــتــــره!!!!!!!!
{جالب بود}
+
نوشته شده در
90/09/13ساعت 23:7  توسط یه دیوونه
|
بچه ها از همتون ممنونم ...از همه دوستای گل مجازی ام که هر کدومتون به نوعی و روشی من رو به آرامش دعوت کردین...از همه دوستائی که راه کارهای مختلفی ارائه دادن تا بتونم با خودم و مشکلاتم و زندگیمو این ع . ش . ق ، و ، ج . د . ا . ئ . ی کنار بیام ...از عسل عزیزم هم ممنونم بخاطر آرامش و انرژی خاصی که بهم داد...امیدوارم این آرامش و انرژی همیشگی باشه و بتونم همیشه این آرامش رو تو خودم حفظ کنم ...می خوام از امروز دیگه بهش فکر نکنم..می دونم سخته و شاید نشه.. ولی سعی می کنم که بشه...اگه لحظه به لحظه خاطرات تو ذهنم اگه این همه عکس یادگاری اگه اون همه... بذارن تا ... خدایا به تو پناه می برم..خداجون همیشه و همه جا خودم به همه گفتم توکل به تو کنن حالا به جائی رسیدم که دیگران من رو دعوت می کنن تا به توکل کنم..خدا جوون با همه مشکلاتم باز هم به تو توکل می کنم هرچه تو خواهی همان خواهد شد..هر چه تو گوئی همان خواهد بود...همان را برای من بخواه که به نفع و صلاح من است...راضی ام به رضای تو ای خدای بزرگ و مهربان و یکتا ای خدای بخشنده و بخشایشگر...اگر لغزشی تو زندگیم بود..اگه راه کجی رفتم..اگه....من رو ببخش و راه درست رو نشونم بده...بعضی موقع ها ادم اینقدر مغرور می شه که فکر می کنه هیچ خطائی نمی کنه ولی با یه نرمه باد وقتی بارون میاد تازه می فهمی که زمین صاف نیست و پر از چاله چوله و دست اندازه ...خدایا کمکم کن تو این چاله چوله ها و دست اندازا نیوفتم و بتونم رو زمین صاف و بارون خورده لیز نخورم و درست راه برم...
+
نوشته شده در
90/09/13ساعت 15:35  توسط یه دیوونه
|
خدایا امشب خیلی دلم گرفته ..توخونه نشستم..صدای طبل و زنجیر ازخیابون های اطرا ف شهرک میاد..دلم می خواد بترکه ... ای خدااااا دوست دارم فریاد بزنم ....داد بزنم ... هوار بکشم... الانم دارم گریه می کنم ...اشک چشام جاریه ...آخه خدا جون من چه گناهی کزدم که یه دفعه از پله صدم زندگی پرتم کردی پائین...من نمی فهمم..درک نمی کنم ..تو حالیم کن..تو بهم بگو ..که برای چی ...به چه دلیل...به کدوم گناه اینجوری شد...اول ورشکستگی مالی کار اقتصادیم...بد تصادفی که بخاطرش یکسال گوشه بیمارستان وخونه بودم و هنوزم دارم زجرش رو تحمل می کنم...این بیماری ای تو عکسای تصادف کشفش کردن اول گفتن لا علاجه بعد گفتن خوش خیمه و بالاخره ۸۰ درصد حل شد و بعدهم مشکلاتی که تو ادارم پیش اومد و بعدهم این عشق لعنتی که بعداز دوسال عاشقونه وار زیستن و باهم بودن اینجوری تموم شد ...ای خدا دارم دق می کنممممممممممممممممممممممممممممم..... چرا صدامو نمی شنوی.... چرا چرا چرا من ...چرا باید این همه مشکل گیر من بیاد...چرا باید من این همه درد رو تحمل کنم ...اگه امتحانه دیگه طاقت ندارم ... اگه عذابه بگو برای چی بگو به چه جرمی ...من که بدیم به کسی نزسیده بود من که به کسی آزاری نرسونده بودم من که نه حق کسی رو خورده بودم نه به کسی زور گفتم نه به کسی ظلم کرده بودم نه به کسی خیانت و بی وفائی ...دعای خیر پدرومادرمم همیشه پشتم بودوهست...دلیل ایجاد این همه مشکل چیه...دلیل اینکه من باید یک دفعه از این همه پله های ترقی بیوفتم پائیم چیه... آخه این چه دنیائیه که این همه بهت بهائ می ده این همه بهت شخصیت می ده این همه بهت مشهوریت و معروفیت می ده این همه بهت استعداد می ده این همه موقعیت های عالی می ده و یه دفعه همه رو ازت می گیره...خب حداقل دلیلش رو بفهمم بدونم تا بتونم خودم رو اصلاح کنم..هرچی فکر می کنم نمی تونم دلیلی پیدا کنم شاید دلیل خدا ی من یه چیزی باشه که من قدرت تفکرش رو ندارم خدایا یه جوری بهم حالی کن یه جوری درک کنم بفهمم که ایراد چی بود که این همه مشکل ایجاد شد...ولی همه این مشکلات یه طرف غم این جدائی یه طرف دیگه...عشق ..عشق ..عشق.. کلمه ای که هیچوقت فکر نمی کردم اسیرش بشم...خیال می کردم دل واسه وابستگی ندارم اما داشتم...باهمه اتفاقهائی که افتاد با همه دست اندازهائی که بوجود اومد خدا جون هم تو رو دوست دارم و بندتم و غلامتم هم بنده ای که من رو بعداز خودت اسیرش کردی رو دوسش دارم و باهمه بی وفائی ها و بی معرفتائی ها و نمک نشناسی هاش باز هم دوسش دارم و عاشقشم...خدایا یا هیچ کسی رو عاشق نکن یا اگه عاشق می کنی عشقشون دو طرفه باشه..خدایا یا هیچ کسی رو عاشق نکن یا اگه عاشق می کنی به همدیگه برسونشون ...خدایا همه عاشق ها رو روز به روز بیشتر از قبل عاشق هم کن... نه تنها اینکه اندازه عشق به همدیگه از روز اول آشنائیشون کمتر نشه بلکه همیشه عاشق بمونن و همیشه بیشتر از قبل به هم محبت کنن...همیشه وافادار نگهشون دار همیشه رابطه هاشون رو پایدار کن...من که نرسیدم ولی همه رو به هم برسون که دردش خیلی سخته...خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
+
نوشته شده در
90/09/12ساعت 21:44  توسط یه دیوونه
|
خداحافط ای ماه دلگیرم
خداحافظ که دور ااز تو آروم نمی گیرم
تو رو به دست خدا سپردم
تنهائی و جدائی تقدیرمابود
افسوس که دنیای ما از هم جدا بود
افسوس که غربت ما بی انتها بود
خداحافظ رویای شیرینم
خداحافظ زیبای زندگیم
خداحافظ عشق من زندگی من نفس من تمام هستی من ، همه وجود من،روح من،نبض من، عزیز تر از همه کسم...خداحافط عمر من ....
چه سخته جدائی امیدی ندارم که دیگه بدون تو بخندم
که طاقت بیارم ....نگاموباورکن اگرچه دلگیره
+
نوشته شده در
90/09/12ساعت 21:2  توسط یه دیوونه
|
خودكشي يا ارتباط جديد..شمابگين چه كاركنم ؟
مي دونين چه قدرسخته واسه آدمي كه داره تلاش مي كنه كسي رو كه بهترين خاطرات عمرش رو باهاش داشته رو فراموش كنه ولي محيط اطراف ،آدمايي كه باهات درارتباط هستن،حرف ها و... همه و همه دست به دست هم مي دن تا نه تنها نتوني فراموش كني بلكه روح و روان و اعصابت بد تر هم بشه،آدما و حرفهاشون بدتر داغونت مي كنن اگه بخواي بيخيال حرفهاي آدمابشي بايد خود آدمارو هم بي خيال بشي، بيخيال شدن اين آدما هم مساويه با بيخيال شدن همه چيز زندگيت يعني ديگه نبايد از در خونه بيرون بياي نبايد سركار بري نبايد باكسي ارتباطي داشته باشي كه اينجوري هم نمي شه زندگي كرد اينجور زندگي از مرگ هم سخت تره الان به جايي رسيدم كه مرگ رو ترجيح مي دم شايد اگه خودكشي گناه نبود تاحالا هزاران بارانجامش داده بودم تناقض عجيبيه مي گن مرگ حقه و حق هم گرفتنيه ولي خودكشي گناهه موندم چه كاركنم خيلي داغونم خيلي خيلي بيشترازاون چيزي كه فكرش رو مي كنين آخه مشکلات من فقط به همين جريان خلاصه نمي شه ولي تازماني كه بود آرامش وانرژي و اميد هم بود زماني كه رفت همه مشكلات و غم هام يه طرف اين هم يه طرف ديگه نبودنش باعت شده تانتونم مشكلات ديگه رو تحمل كنم خيلي ها هم بيرون از اينجا هم تواين دنياي مجازي بيشنهاد دادن كه بيا و يكي ديگه رو جايگزينش كن تا كمكت كنه كم كم فراموشش ولي ازبس گيرم وداغون نمي تونم به كسه ديگه اي فكركنم توخيابون خيلي وقتهابيش اومد يكي توجهم رو جلب كردولي فوري اون ميومدجلوي چشمم خيلي ها افرادمختلف رو معرفي كردن نه واسه ازدواجا فقط رفاقت چون حالاحالاهابه فكرازدواج نيستم ولي حتي حاضرنشدم ببينمش خلاصه كه موندم چه كنم اينكه بخوام باكسه ديگه اي ارتباط برقراركنم واسم راحته ولي ولي هركاري مي كنم نميتونم خودم رو راضي به اين كار كنم مگه ميشه آدم توزندگي 2نفررو دوست داشته باشه مگه ميشه خيلي راحت عاشق كسه ديگه شد ارتباطي كه اينجوري نباشه به دردنمي خوره بچه ها مي گن چطور اون تونست اينقدرراحت وبيرحمانه ..اونوقت توهنوز هم..ميدونم ديوونه هستم..يه ديوونه
+
نوشته شده در
90/09/12ساعت 15:47  توسط یه دیوونه
|
ویرانه هوس...
نمی دونم اینجا که ایستاده ام کجاست...امروزدیگه از دانستن وندانستم گذشته ام ...امروز دیگه می تونم بدون تلاطم همه اون سالها رو مرور کنم و شاید با مرور تمامیه اون خاطرات،خواستن ها و بدست آوردنها رو معنی کنم ،من ایستاده ام و می دونم که در زیر پاهایم ویرانه ای بیش نیست ،ویرانه ای ساخته از هوس...!!!
+
نوشته شده در
90/09/12ساعت 15:47  توسط یه دیوونه
|
همیشه هر گاه دلتنگت میشوم ، مینشینم در گوشه ای و اشک میریزم..بیشتروقتها می رم لب ساحل...می رم اونجاهائی که باهام خاطرات قشنگی داریم...روی او اسکلهه...ووو...
آن لحظه آرزو میکنم که باشی در کنارم ، بنشینی بر روی پاهایم و آهسته در گوشم بگویی که.....
کاش بیاید آن روز ، کاش تبدیل شود به حقیقت آن آرزو ، تا لبخند بر روی لبانم بنشیند ، تا کی دلم در غم دوری ات، به انتظار بنشیند!
ببین خورشید را ،در حال غروب است ، نمیدانم ،میدانی اینجا که نشسته ام چقدر سوت و کور است !؟
نیستی اینجا که اینگونه سرد و بی روح است ، نیستی در کنارم که دلم تنها و پر از غصه، در این لحظه ی غروب است
هیچ است این دل بی تو ، تمام است لحظه های شادی بی تو، بگیر دست مرا با آن دستان مهربانت، به تو نیاز دارم همیشه و همه جا، به آن دل مهربانت
هستم تا هستی در این دنیای خاموش ، نمیشوی ، حتی یک لحظه نیز از یاد من فراموش!
ندیدم تا به حال عشق و صداقت را جز از دل تو، ندیدم تا به حال مهربانی و وفا را جز از قلب مهربان تو،
ندیدم یک قلب پاک را جز قلب درخشان تو تا به حال،
بیا تا ثابت کنیم به همه معنای یک عشق ماندگار!
برمیگردیم به سر خط ، دلتنگی مرا دیوانه میکند تا آخر خط ، گفتم تا گفته باشم درد دلم را به تو ، یکی که بیشتر نیست در این دنیا دیوانه ی تو!
+
نوشته شده در
90/09/12ساعت 15:46  توسط یه دیوونه
|
درود برهمه دوستان عزيزجامعه مجازي شرمنده يه مدتي بخاطرمشكل خط تلفن دسترسي به اينترنت برام مقدور نبودوتلافي اين مدت كلي مطلب جديددارم منتظرنظرات شمادوستاي نازم هستم
+
نوشته شده در
90/09/12ساعت 15:43  توسط یه دیوونه
|
+
نوشته شده در
90/09/08ساعت 0:40  توسط یه دیوونه
|
نمک رو زخم من نپاش
تویی تنها دل خوشیم
غیر مستقیم تیکه ننداز
نگو مال هم نمی شیم
از رو دلسوزی می خندی
می گی همش تو فکرمی
چرا زورکی واسه من
از عاشقی دم می زنی
حالا که می خوای بری
نمی خواد بهم بگی
عاشقمیو ، منو خیلی دوسم داری
واسه ی نبودنم خدا خدا نکن
وقتی که رفتی از پیشم
پشتتم نگاه نکن ( 2 )
می خوای بزاری بری
ببینی بعد تو من
با کس دیگی ام
یا فقط تو کف توام
اینکه من تو رو می خوام
معلومه غیر مستقیم
آره تو منو نمی خواستی
بود عیب تو همین
ازت ممنونم
اگه با من موندی زورکی
آره ممنونم
اگه بازم خوندی زورکی نامه هامو
حال و روزمو نپرسو برو دیگه
بدون تهی هرجا بشینه
داستان تو رو می گه
حالا که می خوای بری
نمی خواد بهم بگی
عاشقمیو ، منو خیلی دوسم داری
واسه ی نبودنم خدا خدا نکن
وقتی که رفتی از پیشم
پشتتم نگاه نکن
تیکه میندازی که باید بری غیر مستقیم
برو ولی یه درصد فکر نکن قیدتو زدی
خواستی دلمو ببری
بردی خداییشم
تنها بدی عشق اینه
عاشقا جدا می شن
ازت ممنونم
اگه واسم دل می سوزونی تو
آره ممنونم
اگه هنوزم به فکرمی تو
بگو اندازه من ، می خوره کی غمتو
راسی راسی نمی خوای بیام به دیدن تو
حالا که دوسم نداشتی تو
بزار برو
برو نمی خواد به پای من
بسوزیو بسازی
برو نمی خواد که واسه من
عشقتو ببازی
حالا که داغی ، می گی داری می ری
ما رو حلال کن
بدیا رو ببخش ، می دونم خوبیا رو الان تو
حق داری نبینیو بگی بد بودم همش
اگه تا الانم با من موندی ، ممنونم ازت
آره ممنونم
اگه با هر ساز من رقصیدی
تو راسی راسی عروسک ناز من تقصیری
نداشتی که نزاشتی من داشته باشم تو رو
حالا که دل تو موندنتو نخواسته با من برو
حالا که می خوای بری
نمی خواد بهم بگی
عاشقمیو ، منو خیلی دوسم داری
واسه ی نبودنم خدا خدا نکن
وقتی که رفتی از پیشم
پشتتم نگاه نکن ( 2 )
+
نوشته شده در
90/09/07ساعت 12:56  توسط یه دیوونه
|
رضایا
واسه من تنهایی شده عادت. رفتی و شکوندی دلو راحت. اما من هنوزم دیوونه ی تو ام. یه روزی واسه تو من چی بودم. بگو یادته خوب عزیزم. اون روزا. همه ی اون شب ها. تو بودی با من. اینو یادته حتماً. تو بودی اونی که. گفتی یا تو یا اصلاً. نزار فراموشم شه. خاطره ها مون. تو واسه قلبم. نبودی مهمون. تو مال من بودی. آره
2@fm
بیا گل نازم سرونازم برگرد پیشم. آخه با وجود تو فقط من سرگرم میشم. درست زمانی داشتم نیاز بهت. تو رفتی و واسم نسوخت زیاد دلت. گفتی باید برم. خب مرامم اینه. با اینکه میدونستی تو دوریت عذابم میده. گفتم آره برو تو واسم ثابته عشقت. من احساسی ام اما تو عاشق عشقت
رضایا
تو بودی با من. اینو یادته حتماً. تو بودی اونی که. گفتی یا تو یا اصلاً. نزار فراموشم شه. خاطره ها مون. تو واسه قلبم. نبودی مهمون. تو مال من بودی. آره
دیگه نمی خوام یه لحظه بی تو. بشینم غروب دریا رو ببینم. رفتی نفهمیدی دیوونه تم
2@fm
نگو من بد بودم منو از یاد نبر. بزار خودم به همه بگم تو فریاد نزن. باید فراموشت کنم اینو خوب می دونم. این ترانه م مال تو که من خوب می خونم. خوب می دونم تو اون آدم سابق نیستی. من تو رو خیلی می خوام و تو صادق نیستی. ده حرف بزن تو که آدمی ساکت نیستی. ده بگو بگو تو آدم سابق نیستی
رضایا
تو بودی با من. اینو یادته حتماً. تو بودی اونی که. گفتی یا تو یا اصلاً. تو مال من بودی
+
نوشته شده در
90/09/07ساعت 12:54  توسط یه دیوونه
|
اون دوستائی هم که مشتاق هستند تا زمان آپ شدنم متوجه بشن ..من حوصله ندارم دیگه بخوام به تک تک اطلاع بدم و... یه لطف کنن اونائی که بلاگفائی هستن تو بلاگفا یه قسمت داره به نام " وبلاگ دوستان" اونجا اگه آدرس من رو درست ذخیره کنین دیگه هروقت که آپم مطلب جدیدم می ره تو قسمت " مطالب دوستان " اینجوری باحال تره بعد می تونین با کلیک رو همونمطلب وارد وبم بشین...اوکیییییییییییییییییییییییییی
+
نوشته شده در
90/09/07ساعت 12:9  توسط یه دیوونه
|
این شده زندگی من که روز و شبم شدی تو ، لحظه به لحظه تمام فکر و ذکرم شدی تو ، حتی اگر لحظه ای میخوابم در خوابم میبینم تو را ،بگذار اینگونه بگویم که من، بدون تو نمیخواهم زندگی را..به کی بگم ..چه جوری بگم...به خداوندی خدا قسم دوستت دارم ...به همه مقدسات این دنیا قسم بی تو زندگی واسم مفهومی نداره...ای خدا.من چرا اینجوری شدم..چرا نمی تونم فراموشش کنم...چرا هر چی سعی می کنم..خودمو مشغول می کنم...باهرچی که سرگرم می کنم ...بازم توئی جلو چشم...بازم توئی توی فکرم...ای خدا دلگیرم ازت...ای زندگی سیرم ازت...
خیلی شرمنده هستم ...قرار نبود بدون تو زنده باشم...
ولی فکر می کنم که زنده هستم...من یه مرده متحرکم...!!!

+
نوشته شده در
90/09/07ساعت 0:53  توسط یه دیوونه
|
بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده
فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده…
اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم
باور نمیکنم اینک بی توام
کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری
کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی
تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ، تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم…
کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنم
در حسرت چشمهایت هستم ،چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه میشد
بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده
در حسرت گرمی دستهایت ، تا کی باید خیره شوم به عکسهایت ، هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت…
کاش بودی و به بهانه هایت نیز راضی بودم ، کاش بودی و من دیگر از سردی نگاهت شاکی نبودم
هر چه خواستم از تو بگذرم از همه چیز گذشتم جز تو ، هر چه خواستم فراموشت کنم همه را فراموش کردم جز تو ، هر چه خواستم به خودم بگویم هیچگاه ندیدم تو را ، چشمهایم را بستم و باز هم دیدم تو را ، هر چه خواستم دلم را آرام کنم ، آرام نشد دلم و بیشتر بهانه تو را گرفت ، هر چه خواستم بگویم بی خیال ، بی خیالت نشدم و به خیالت تا جایی که فکرش هم نمی کنی رفتم…
میخواستم با تنهایی کنار بیایم ، دلم با تنهایی کنار نیامد ، میخواستم دلم را راضی کنم ، یاد تو باز هم به سراغم آمد ، میخواستم از این دنیا دل بکنم ، دلم با من راه نیامد …
بگذار اعتراف کنم که دلم در چه حالیست ، بدجور از نبودنت شاکیست ، هر جا هستی برگرد که اصلا حالم خوب نیست….
+
نوشته شده در
90/09/07ساعت 0:42  توسط یه دیوونه
|
وای...مهدی یغمائی...چه قدر قشنگ گفتی...چقدر این متن با حرف دل من یه جوره...
من این شب زنده داری را دوست دارم
من این پریشانی را دوست دارم
بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم
گذشت و دلم عاشق شد ، بیشتر گذشت و دلم دیوانه ات شد من این دیوانگی را دوست دارم
چه بگویم از دلم ، چه بگویم از این روزها ، هر چه بگویم ، این تکرار لحظه های با تو بودن را دوست دارم
بی قرارم ، ساختم با دوری ات ، نشستم به انتظار آمدنت ، من این انتظارها و بی قراریها را دوست دارم
چونکه تو را دارم ، چون به عشق تو بی قرارم، به عشق تو اینجا مثل یک پرنده ی گرفتارم
به عشق تو نشسته ام در برابر غروب ، این غروب را با تمام تلخی هایش دوست دارم
من این نامهربانی هایت را دوست دارم ، هر چه سرد باشی با دلم، من این سرمای وجودت را نیز دوست دارم
من این بی محبتی هایت را دوست دارم ، هر چه عذابم دهی ، من آزار و اذیتهایت را دوست دارم
هر چه با دلم بازی کنی ، من این بازی را دوست دارم
مرا در به در کوچه پس کوچه های دلت کردی ، من این در به دری را دوست دارم
مرا نترسان از رفتنت ، مرا نرجان از شکستنت ، بهانه هم بگیری برایم ، بهانه هایت را دوست دارم
من این اشکهایی که میریزد از چشمانم را دوست دارم ، آن نگاه های سردت را دوست دارم
بی خیالی هایت را دوست دارم ، اینکه نمیایی به دیدارم هم بماند،غرورت را نیز دوست دارم….
تو یک سو باشی و تمام غمهای دنیا هم همان سو، من تو را با تمام غمهایت دوست دارم….
هر چه بگویی دوست دارم ، هر چه باشی دوست دارم ، مرا دوست نداشته باشی ، من دوستت دارم
من این ابر بی باران را دوست دارم ، من این کویر خشک و بی جان را دوست دارم، این شاخه خشکیده و بی گل را دوست دارم ، من اینجا و آنجا همه جا را با تو دوست دارم….
من این شب زنده داری را دوست دارم
اگر با تو بودن خطا است و من گناهکار ،من گناه کردن را با تو دوست دارم…
بی مهری هایت به حساب دلم ، اشکهایم را که در می آوری نیز به حساب چشمانم من این حساب اشتباه را دوست دارم….
+
نوشته شده در
90/09/07ساعت 0:39  توسط یه دیوونه
|
دقایقی در زندگی هستندکه دلت برای کسی
آنقدر تنگ میشود که میخواهی اورا از رؤیاهایت بیرون بکشی و در دنیای واقعی
بغلش کنی. «گابریل گارسیا»
گابریل راست گفت!!! خیلی وقتها آدم این شکلی میشه...!!! ولی چه فایده..دلت میگیره وقتی یادت می افته که دیگه مثل قبل کسی نیست که دل تنگ تو بشه و فقط این توئی که دلتنگ اونی...!!! دیگه مثل قبل کسی نیست که بگه دوست ندارم هیچوقت تموم بشه...دیگه کسی نیست که بگه خیلی دلم تنگ شده .... بی طاقت شدم... شمارش معکوس می کنم تا این چند رزو هم تموم بشه بیام پیشت...!!! اصلا دیگه کسی به یادت نیست... چه قدر سخته وقتی می دونی کسی که شب و روز تو فکرش هستی کسی که بخاطرش هنوزم که هنوزه کسی رو نگاه نمی کنی...کسی که بخاطرش هنوزم که هنوزه ... ..... !!! کسی که بخاطر احترامی که واسش قائلی به خاطر ارزشی که واسه اون مدت عمر..اون همه خاطرات قشنگ...اون همه راحتی وصمیمیت ... اون همه... قائلی هنوزم دوسش داری و نمی تونی فراموشش کنی... خیلی سخته آدم در تنهائی و جدائی احساس خودش رو همونجوری حفظ کنه...
عاشقت خواهم ماند بی انکه بدانی ...
دوستت خواهم داشت بی انکه بگویم ...
درد دل خواهم گفت بی هیچ کلامی ...
گوش خواهم داد بی هیچ سخنی ...
در اغوشت خواهم گریست بی انکه حس کنی ...
در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حرارتی ...
این گونه شاید احساساتم نمیرد
+
نوشته شده در
90/09/07ساعت 0:29  توسط یه دیوونه
|
سلام بچه ها خوبین ؟... ای بابا ... بعضی از خانم خانم های دنیای مجازی که وبلاگهای خیلی خیلی زیبا و پر محتوی ای هم دارن فکر می کنن که منم دخترم !!! اینقدر تو پیام ها و نظراتشون قربون صدقم می رن... دلم یه جورائی می شه.... آقا پسرا هم فکر می کنن دخترم هی می گن گلم ..نانازم .. عسلم...
ولی بچه ها ...جهت اطلاع همه من پسرمممممممممم ...اونائی که به آرشیوم سر زدن و خوندن می دونن ... اونائی هم که فقط صفحه اول رو دیدن نمی دونن...
به هر حال مهم این نیست که پسریم یا دختر ... مهم اینه که همیشه عاشق باشیم ... دوستتون دارم .. باز هم منتظر نظرات زیبا و قشنگ و پر انرژیتون هستم ... بوس واسه همه دوستای گلم ...
+
نوشته شده در
90/09/05ساعت 12:42  توسط یه دیوونه
|
+
نوشته شده در
90/09/05ساعت 1:6  توسط یه دیوونه
|
به تو می اندیشم
به تو که با کمک من به بالای قله رسیدی
به توکه اون بالا که دیگه بهم نیازنداشتی دستم رو ول کردی
به توکه ازاون بالا هلم دادی و ژرتم کردی ژائین
به تو معرفت و مرام و رفاقت رو درحق من تموم کردی!!!
و اینک در قله پیروزی خنده هایت را چون آواری بر شکسته های قلبم فرود
می آوری
به تو که قدرتمندانه دستهایت را به نشانه پیروزی بالا برده و با غروری به بزرگی قلب
سنگت بر قلب هزار پاره ام می خندی
اما...
تو به چه می اندیشی؟
به من؟
به شکستم؟
به انتظارم که سرچشمه حماقتم است؟
به چه؟
....
+
نوشته شده در
90/09/05ساعت 1:4  توسط یه دیوونه
|